
رفتن تو هستی مرا شکست !
این شکست تهی بدون تو
لا به لای بستر زمان دفن می شود
رفتنت معنای ناتمام قفس را برایم تمام می کند
و تداوم ناگزیر آرزوهایی خواهد شد
که تو آن را به التهاب دست های من بخشیده ای
رفته ای و نمی دانی
غم گریز تو را در درنگ بهانه هایم گم می کنم
می شکنم و می گزارم تا شانه های من
در رگبار اندوه بی پایان تو
چشم انتظار جاده ای بماند
که تو به آن چشم دوخته ای...