تبليغاتX
عاشق همیشگی
فاصله ها
آدرس های جدید وبلاگ عاشق همیشگی:

www.saman7khat.blogfa.com

www.iceboy.dom.ir

www.mordab.tk




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت 23:44 توسط ..:: سامان ::..

                          

هوا گرفته است. آسمان نم نم ، دانه های بلورین خود را به خاک تقدیم می کند . به راستی باران یک مفهوم است. عشق یک نماد است ، نمادی که به سختی می توان به معنای آن پی برد...
دل مردگی و بی ثباتی روح هر روز بیشتر و بیشتر می شد . آسمان دیگر نگاهم نمی کرد . خاک قدم های سست و بی اراده ام را پس می زد... راه که می رفتم فقط غبار را می دیدم ، درو دیوار سیاه اینجا را می دیدم... به دنبال این بودم که صورت کسی را ببینم اما تنها موهای پشت سرشان را می دیدم...!!!
چه دوران غم آلودی... در آن هوای غبار گرفته ، در میان کوچه ای خود را یافتم که همه ی دیوارهایش سیاه و کدر بود ... هر از گاهی به چیزی برخورد می کردم و وقتی نگاه می کردم ، چه می دیدم؟ همان "انسان های پشت به من کرده"... کوچه را طی می کردم و کوچه ها را یکی پس از دیگری می پیچیدم ... به جایی رسیدم و گماشتم که اینجا آخر خط من است .
هنوز سیاهی... هنوز غربت... پس کجاست آن همه از مهر گفتن ها و از باران نوشتن هایم؟ ... به نقطه ی آخر رسیده بودم ... دیگر چیزی را نمی دیدم ... همانجا نشستم و به پاهایم خیره شدم ... نمی دانم چه مدت آنجا بودم ، نمی دانم نگاهم به چه چیز دوخته شده بود، نمی دانم دلم برای چه ماتم گرفته بود ... ؟ احساس کردم سال هاست در آنجا خشکم زده است ... نه ، انگار قرن هاست که آنجا نشسته ام ...
صدایی شنیدم ... صدایی غریب... صدایی مبهم و گنگ ... کم کم حس کردم آشناست ... به سختی سرم را بالا آوردم ... چیزی که می شنیدم ، یک صدا نبود... نا له بود ... صدا ناله می کرد : دوستت دارم...!
باز نمی دانم چه مدت خودم را گم کردم ... نمی دانم چه مدت گوش هایم را گرم می کردم تا آن صدا را بلند تر حس کنم ... آرام آرام بلند شدم و ایستادم ... نگاهی به عقب کردم ... تفاوت چندانی نکرده بود ... فقط همان صدای ناله های دوستت دارم دستم را محکم می فشرد و به جلو می راند ... راه می رفتم و هر چه به عقب نگاه می کردم از نقطه ی آخر خط دورتر و دورتر می شدم...
حال آن صدا، آن ناله ، آن دوستت دارم ها آنقدر به قلبم نزدیک شده اند که با تمام وجود حسشان می کنم ...
من بازگشتم... من با یک صدای ناله ی دوستت دارم رنج کشیده بازگشتم...
و حال با تمام و جود می توانم نا له ای کنم ...
با صدای ناله ای می گویم : من هم دوستت دارم.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت 2:7 توسط ..:: سامان ::..

نميدانم زندگي چيست؟؟ اگر زندگي شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام? اگر زندگي خروش جويبار است سالهاست که من در چشمه ي جوشان زندگي جوشيده ام اما اين نکته را فراموش نمي کنم که زندگي بي وفاست زندگي به من آموخت که چگونه اشک بريزم اما اشکانم به من نياموخت که چگونه زندگي کنم ....

رفتن تو هستی مرا شکست !

  این شکست تهی بدون تو

     لا به لای بستر زمان دفن می شود

      رفتنت معنای ناتمام قفس را برایم تمام می کند

          و تداوم ناگزیر آرزوهایی خواهد شد

                 که تو آن را به التهاب دست های من بخشیده ای

      رفته ای و نمی دانی

         غم گریز تو را در درنگ بهانه هایم گم می کنم

                  می شکنم و می گزارم تا شانه های من

         در رگبار اندوه بی پایان تو

                    چشم انتظار جاده ای بماند

                    که تو به آن چشم دوخته ای...

 

  




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 4:0 توسط ..:: سامان ::..

روزی ازخیابانی رد می شدم که ناگهان متوجه نوشته ای روی دیوارشدم که نوشته بود: وقتی دیدی جوانی برگوشه ای تکیه داده وگریه می کندبدان که عاشق است ودلشکسته. منم ازروی کنجکاوی نوشتم: چه معنی داره. روزبعدکه داشتم ازهمان جاردمی شدم دیدم زیرنوشته من نوشته که :

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی که

پاییزبهاری است که عاشق شده است

من چیزی ننوشتم وردشدم . فرداکه داشتم دوباره ازهمان جاردمی شدم دیدم روی دیوارچیزی نوشته نشده وفقط جنازه یک جوان روی زمین است.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 27 آذر1386ساعت 21:54 توسط ..:: سامان ::..

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم

اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی

اگه بگم بهونه هر نفسم تنها تویی

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم

اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی

اگه بگم بال منی لحظه پرواز منی

میشی برام خاطره قشنگ لحظه وصال

میشی برام باغبون میوه های تشنه وصال

میشی برام ماه شبای بی سحر

میشی برام ستاره راه سفر

ولی بدون هر جا باشی یا نباشی مال منی

بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی

((تقدیم به ...... که هیچگاه از خاطرم فراموش نخواهد شد))




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386ساعت 20:4 توسط ..:: سامان ::..

چند تا شعر زیبا از مینا و الهه عزیز

 

از مینا و الهه خانوم تشکر می کنم. 


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 23:39 توسط ..:: سامان ::..

غروب غمگین

دیدم دلم گرفته !................هوای گریه دارم ...............تو این غروب غمگین

دور از رفیق و یارم ..........دیدم دلم گرفته ............دنیا به این شلوغی

این همه آدم اما ............من کسی رو ندارم ..............دیدم غروبه اما

نه مثل هر غروبی ...........پهنای آسمونه ............هرگز ندیده بودم

از غم به این شلوغی ..........دیدم که جاده خسته س ...........از این که عمری بستست

اونم تمام حرفاش ...............یا از هجوم بارون ............یا از پلی شکستست

اونم تمام راهاش یا انتها نداره .............یا در میونه بستست

من و غروب وجاده ...............رفتیم تا بی نهایت ..........از دست دوری راه

یکی نداشت شکایت ................گم شدیم از غریبی ..............من و غروب و جاده

از بس هوا گرفته .............از بس که غم زیاده ...........پر از غبار غم بود

هر جا نگاه می کردی ...........کی داشت خبر که یک روز میری که بر نگردی




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 1:35 توسط ..:: سامان ::..

عشقی که به تو دادم عشقی است بس بزرگ به بزرگی تمام اقیانوسها و دریاهابه عظمت و پایداری تمام کوهها ... به اندازه تمام برگها و گلها عشقی که اتش است و سوزنده عشقی که اب است و سیراب کننده عشقی که دریاست و توفنده عشقی که باد است وکوبنده و تو ...چه میدانی که این عشق چیست؟! این عشق نیست چیزی بالاتر از ان... بالاتر از اسمان ....بالاتر از دنیا ...بالاتر از همه بالاها  و تو ...ان را نمی شناسی و با ان بیگانه هستی چرا...؟ نمی دانم  ...این عشق که در من شعله می کشد و می سوزاند کم کم به اتشی مبدل می شود که در زیر خاکستر باقی می ماندو کافی است نسیم ملایمی این خاکستر را کنار بزند ...انگاه خواهی دید که چگونه شراره میکشد و تو را خاکستر می کند

پس هیچگاه تنهایم مگذار ...گرچه از با من بودن سیری و خسته ومانند پرنده گرمسیری پر جنب و جوش و پر تحرک که لحظه ای ارام ندارد به این طرف و انطرف می پروازی ... و مرا که تنها امیدم هستی یکه و تنها با حالی زار و خراب میگذاری و میروی اما ... من با یاد تو زنده ام و به یاد ایام خوب گذشته زندگی را می گذرانم و تو ...بازهم می روی و می روی بدون انکه بیندیشی به کسی که در دریای عشقت شنا می کند و در ارزوی غرق شدن در ان است ...!؟

نه ...!!! تو او نیستی  اویی که من می شناختم ..اویی که با من و برای من زنده بود ...اویی که هر جا می رفت نام من ورد لبانش بود  و نقش من در چشمهایش و یاد من در خاطرش ...

نه...!!! حتما تو او نیستی و دست روزگار نقش دیگری در تو پرورده که اینچنین وجود عزیز مرا نا دیده می گیری و بی مهابا به عشق خوب من پشت پا می زنی ... امیدوارم که هر جا هستی لااقل خوش باشی و لحظه ای وجود ازاردهنده من به فکرت خطور نکند ...

ولی به هر جهت این انصاف نیست بلکه ظلم است ...ظلمی که تو در حق من می کنی حتما روزی بی جواب نمی ماند و دست بالاتری است که انتقام مرا از ( تو) می گیرد ...

شاید روزی .............................................




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت 2:14 توسط ..:: سامان ::..

جان گرفت و رشد کرد و بزرگ شد.گلی که با شنیدن هر صدایی از جانب تو جان می گرفت و با چند روز بی خبری از تو ،بیمار و غمگین در کنج دلم می نشست!

اما چند روزی می شود که دیگر گل عشق تو در دلم خشکیده.

چند هفته بیمار بود ؛ولی نتونستم دارویی رو پیدا کنم که دردش رو دوا کنم.

نگاهش رو از گوشهءچشمم به جانب تو انداخت و دق کرد و گلبرگ هاش یکی یکی روی دیوارهای قلب شکسته ام افتاد!

اون روزی که واسه آخرین بار تورو دیدم صورت زیبات رو پشت مردمک چشمام حک کردم و اسمت رو که برام تداعی کنندهء عشق و امید بود به یاد سپردم و زنگولهء خنده هات رو به گوشم آویختم....

چون فهمیدم خنده هات دیگه گوشم رو نوازش نخواهد داد و چشمان همیشه در انتظارم دیگرتو را نخواهد دید نمیدانستم چرا ولی رفتی و چه بی اعتنا به من رفتی(زیادی ادبی شد)!!!

دوست داشتم لااقل یک بار چشمان پر از التماس مرا ببینی یا صدای سازم را که سیم هایش را فقط به عشق تو به لرزه در می آورم را بشنوی.

اما می دانم که هیچ وقت نه من و نه دوست داشتن های مرا

جدی نگرفتی!!!!!!!!!!!!




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 16 آذر1386ساعت 23:21 توسط ..:: سامان ::..

سلام.

این یه وبلاگ دیگه من هست که با دوستم ساختیم. پیشنهاد می کنم حتما ببینید آخه خیلی جالب هست و زیاد آپ میکنیم. یه دونه هم تست هوش گذاشتم فکر نکنم کسی بتونه حلش کنه اگه دوست داشتین بروید و ببینید اگه تونستین جوابش رو بگید.

http://www.meysam3ip.blogfa.com/

وبلاگ دیگه من به اسم عشق گمشده

دوستدار شما سامان




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 16 آذر1386ساعت 20:50 توسط ..:: سامان ::..

تنهایی اسم متنی هست که برای عشقم گذاشتم
ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 2 آذر1386ساعت 23:11 توسط ..:: سامان ::..

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .

تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

پس از یك جستجوی نقره ای دركوچه های آبی احساس

تورا از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید واكردم

نمیدانم چرا رفتی

نمیدانم شاید خطا كردم

و تو بی آنكه فكر غربت چشمان من باشی

نمی دانم كجا تا كی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد

و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتنت دریاچه بغضی كرد

كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

وبعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

كسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:

تو هم در پاسخ این رفتن بگو در راه انتخابم خطا كردم

و من در حالتی ما بین اشك و حسرت و تردید

و من در اوج پاییزی ترین حالت یك دل

میان غصه ای از جنس بغض كوچك یك ابر

نمیدانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 2 آذر1386ساعت 13:59 توسط ..:: سامان ::..

 
ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 2 آذر1386ساعت 12:6 توسط ..:: سامان ::..


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 2 آذر1386ساعت 11:9 توسط ..:: سامان ::..

بگویید که بر گورم بنویسند

زندگی را دوست داشت,

ولی آنرا نشناخت

مهربون بود,

ولی مهر نورزید

طبیعت را دوست داشت.

ولی از آن لذت نبرد

در آبگیر قلبش جنب و جوش بود.

ولی کسی بدان راه نیافت

در زندگی احساس تنهایی می نمود.

ولی هرگز دل به کسی نداد

و خلاصه بنویسید.

زنده بودن را برای زندگی دوست داشت

نه زندگی را برای زنده بودن.

فریدون فروغی




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 2 آذر1386ساعت 10:52 توسط ..:: سامان ::..




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 2 آذر1386ساعت 10:42 توسط ..:: سامان ::..